به نام خدا
خلاصه آن شد که ازملاحضه فضایل و رذایل اخلاقی بامجموعه ای از خوبی ها و بدی ها آشنا می شویم که درواقع رفتار فردی و اجتماعی ما براساس آنها پایه گذاری می شود.یعنی هر حرکتی که از سوی فاعل بروز می کند درنتیجه یک فهم ازفضیلت و رذیلت است.همانطوری که دربخش نخست این بحث هم به آن اشاره شد،نیکی ها و بدی ها یک تعریف اجتماعی وفراجتماعی ویک تعریف بخشی و دینی دارندکه به طورطبیعی توجه ما به این نکات ازمنظر دینی آنها خواهد بود. اگرچه با گشت و گذار دردامنه این تعاریف خواهیم یافت که مشترکات نیکی و بدی درچارچوب اجتماع انسانی تقریبا شکل واحدی به خود گرفته است وحالا سالهاست که باترقی بشرودستیابی به علوم مختلف نگاه جوامع تقریبا دراصول یکسان است ودرفروع است که اختلافاتی دردیدگاه دارند.به طورحتم منظردینی اسلام دقیق ترین تعریف را از خوبی وبدی ارائه نموده است که به چرایی اش دربخش دوم اشاره مختصری شد،به طوریکه هیچ مصداق مخالفی دررابطه بااین تعاریف درمباحث مخالفین مشاهده نمی شودکه به واقع مخالف آن باشند وتنها ازمنظرآیینی ست که سعی می کنند به نوعی ابرازمخالفت کنند.به طورمثال امروز درهمه ی دنیا تن فروشی عملی زشت ومذموم شمره می شود وحتی درنقاطی که آزادی تن فروشی هم وجود دارد درحوزه اخلاق همان اجتماع ارتکاب عمل رابد ومذموم می شمارندوجالب تر اینکه درروانشناسی این گروه از اجتماعات هم ملاحضه می شود که ارتکاب این عمل از دید مرتکیبن نیززشت وناپسند شمرده می شودوبرای ارتکابش به ادله ای غیر از مقوله اخلاق متوسل می شوند.بنابراین اگر دراین مباحث از خوبی ها و بد های عرفی و اجتماعی یاد می کنیم،باید اذعان داشت که این خوب و بد ها دارای تعاریف عمومی و مصادیق روشن برای آحاد مردم جوامع است واین طور نیست که نگاه دینی ما دراین مقوله از نظرسایرین قابل قبول نباشد. نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد این که موضوع اخلاق بسیار کلی وعمومی است درعین اینکه فردی و شخصی نیز شمرده می شود.هرتعریفی که برای یک اخلاق پسندیده می شود،انعکاس آن دررفتار فردی موجب ابراز آن درجامعه است و به این ترتیب اخلاق فردی به اجتماع نیز سرایت پیدا می کند.پس باید توجه داشته باشیم که فهم درست ما از اخلاق و رعایت نکات اخلاقی اگر چه کاملا فردی خواهد بود اما به طور طبیعی این اجتماع خواهد بود که درمراحل بعد از فواید و مضرات دقت وعدم دقت فردبه سود و زیان می رسد.اخلاق انسانی گفته هایی دارد که اگردر اعمال انسانی به انسان اخلاقی منجر نشود از مجموع گفته ها و عملکردها چیزی جز مکتوبات و خواسته و آرزو باقی نمی ماندوبه عبارت دیگرآن موقع اجتماع شکل اخلاقی به خود می گیرد که اخلاق انسانی درانسان بروز پیدا کند و درنتیجه یک انسان اخلاقی از آن نمو کندکه شرح این انتقال درمباحث آتی خواهد رفت.بنده کمترین.امیرمنصورمعزی
به نام خدا
از آنچه در بحث قبل به آن اشاره شدثمرآمد که مهمترین ویژگی جامعه اخلاقی ، فارغ از فلسفه وجودی هر اجتماع آنست که انسان های متخلق به اخلاق را درخود جای داده است و با این صورت می توان، دستیابی به یک مدینه فاضله را در افق ذهنی خود ترسیم نمود .اول ماهیت موضوع اخلاق رادر آوردگاه بحثی که پیش روی داریم بررسی می کنیم :اخلاق علمی است که بررفتارهای پسندیده و ناپسند هر فرد در اجتماع فارغ از فلسفه ای که آن اجتماع بر اساس آن پایه ریزی شده است دلالت می کند .بنا براین تعریف اخلاق بر دو پایه پسندیده و ناپسند استوار است . ذکر این نکته ضروری است که این دو، بر اساس فلسفه و اصول پایه گذاری درهر اجتماعی متغیر است و عرف و عادات مرسوم در هر جامعه مبنای پسندیده و ناپسند را معین می کند.بدیهی است،اینک که ما در جامعه اسلامی زندگی می کنیم؛پذیرفته ایم که فلسفه اسلامی تعیین کننده روش و اصول زندگی ما خواهد بودبنابراین مجزّا از موضوعات اخلاقی عمومی تعاریف اخلاقی ما نیزمی باید درچارچوب آداب و سنن اسلامی باشد.اگرچه این توضیح واضحات است که بگویم اسلام به عنوان آخرین دین الهی به طور طبیعی جامع ترین و کامل ترین مباحث اخلاقی را درخود جای داده است ،چه آنکه خواننده محترم به خوبی می داندبعد از اسلام مقرراتی که منشاء آسمانی داشته باشدوجود نداشته واین مبین اکمال اسلام نسبت به سایر ادیان خواهد بود و چون موضوع مبحث ما نیست دراین مسیر استمرار سخن نمی دهم.بنابرآنچه عرض شدبایدنگاه به اخلاق انسانی را درراستای ملموسات خودمان ادامه دهیم و قیاس اجتماع مورد درک با جوامعی که با اصول فلسفه وجودی آنها، آشنایی نداریم ، قیاسی مع الفارق خواهد بود.واین پاسخی ست که نگارنده از پیش به منتقدان محترم تقدیم می دارد.اما برای ورودبه موضوع باید بازوایای اخلاقی نیز آشنا باشیم.یعنی اخلاق مثبت و اخلاق منفی را به خوبی بشناسیم تا تعریفی که از مجموعه اخلاق نمودیم به حد قابل قبولی برسد.اخلاق پسندیده کدام است : فضایل اخلاقی یا به عبارت دیگر اخلاق پسندیده ، عبارت است از مجموعه ای از آداب و سنن الهی و دستوراتی که از طریق نص آیات و یا توسط پیامبران الهی و ائمه علیهم السلام به نسل حاضر انتقال یافته است و البته مجموعه رفتارهای عرفی متناسب با فرهنگ عامه جامعه نیز جزئی از اخلاق پسندیده محسوب می گردد و در مجموع این دسته هرگز نمی تواند از مدار حق و درستی خارج بوده و یا منافاتی با سایر فرامین الهی داشته باشد . پرهیزکاری ، راستی ، صداقت ، امانتداری ، حفظ زبان ، کظم غیظ ، درستکاری و بسیاری دیگر از صفات پسندیده مطرح از جمله اخلاق پسندیده هستند .اخلاق ناپسند کدام است : رذایل اخلاقی یا به عبارت دیگر اخلاق ناپسند ، مجموعه ای از کردار زشت است که ازطرق گوناگون از جمله نص آیات الهی و یا روایات مختلف از آنها یاد شده و همواره افراد جامعه را از ارتکاب آنها نهی نموده اند، بانضمام رفتارهایی که بر خلاف آیین و سنن عرفی اجتماعی متناسب با فرهنگ عامه محسوب نمی گردد . این گروه همیشه در مدار ناصواب حرکت می نمایند به نحوی که موجبات کدورت روح آدمی را فراهم می سازند . دروغگویی ، غیبت ، تهمت ، خیانت در امانت ، بد زبانی ، شماتت ، و بسیاری از این دست از جمله رذایل اخلاقی محسوب می گردند .ذکر این نکته برای ادامه بحث ضروری است که تعاریف فضایل و رذایل اخلاقی ، فارغ از فلسفه ادیان و مکاتب در بسیاری جهات نزدیک و یا به عبارتی هم خانواده هستند به نحوی که خوب ها در جوامع مختلف خوب و بد ها نیز به بد شناخته می شوند وکمتر خوبی است که در جامعه ای بد شناخته شود و یا برعکس کمتر بدی است که در جامعه ای به خوب معروف باشد .حال که با شناختی کلی از اخلاق عمومی مواجه شدیم امکان دنبال کردن مباحثی که در این مجال به آنها خواهیم پرداخت ،سهل تر خواهد بود و اینک می توانیم از باز خورد مستقیم اخلاق انسانی درانسان اخلاقی ودر نتیجه جامعه اخلاقی صحبت کنیم.ذکر این نکته ضروری ست که با تعاریف فوق به خوبی روشن شد موضوع علم اخلاق در مرحله اول شخصی و حقیقی است نه اجتماعی و حقوقی .به عبارت دیگر هر چند که در اجتماعی تعاریف اخلاقی بسیاری به صورت عادی و یا قانونی وجود داشته باشد ، اگر اشخاص اجتماع به آنها توجهی نداشته باشند ، هیچ تاثیری در اجتماع نخواهد داشت . برعکس حتی اگر اجتماعی به موضوع اخلاق بی توجهی نماید ، این شخص است که می تواند به تنهایی در مدار اخلاق حرکت کند. بنابراین اخلاق در مرحله اول یک مقوله فردی است و النهایه نیز در محضر خداوند تبارک و تعالی هر فرد ، فارغ از اجتماع در خصوص موضوع اخلاق شخصی پاسخگو خواهد بود . امید که درادامه بحث بتوانم به مصادیق مربوطه ورود یابم.از خدا طالبم موفق شویم،کمی فردی تر به موضوع اخلاق خویش بپردازیم ، شاید به بهانه ای ما نیز بهایی را کسب کنیم. بنده ی کمترین امیرمنصورمعزی
به نام خدا
اخلاق به عنوان مهم ترینِ معنویات و به عبارتی منویات برگرفته از،دین،اعتقادات،آداب ورسوم جوامع بشری محسوب می گردد.در اسلام حیاتی ترین رکن رکین که موجب دوام بقای اجتماعات انسانی می شود،اخلاق است،مقوله ای است که جوامع بشری بر اساس آن به حیات خود ادامه می دهد. جامعه فاقد اخلاق،عاری ازحرکت وپیشرفت است.دراین دغدغه مهم اجتماعی،تنها شعارهای اخلاقی نیست که انسان ساز است بلکه انسان های اخلاقی موجب تکامل اجتماع رافراهم می کنند.اخلاق ناظراست بربالندگی اشخاص که کوچکترین عضو هر اجتماع،اما به عبارتی صحیح تر،مهم ترین اعضاء ویا تشکیل دهنده پیکره ی آن هستند.بانگاهی گذرابه گذشته درمی یابیم ، بسیار ی از قوانین پروپا قرص اجتماعی برخاسته ازاخلاق است وهمانگونه که در مباحث پیش ازاین گفته شد اساسا موجب پدید آمدن قوانین نیز اخلاق عامه اجتماعی است که نیازمند لازمه ضمانت اجرایی بوده اند و بر همین اساس، قوانین وضع شده به منظور پایبندی آحاد افراد اجتماع شکل گرفته اند .بنا بر آنچه ذکر شد دو موضوع مهم اخلاق انسانی و انسان اخلاقی موجبات ثبات اجتماع آدمیان را فراهم می کند . بنابراین اگرهرفرددراجنماع پایبندی عملی خود به مقوله اخلاق را که برگرفته ازفرهنگ،آداب،رسوم عامه جامعه وبسیار ی سر فصل های دیگر است رامورد توجه ویژه قرارندهد،نباید در انتظار یک جامعه اخلاقی وبه تبع آن یک جامعه قانون مند باشیم.برای اعتبار یافتن اخلاق لزوم توجه به خود سازی متناسب با فرهنگ دینی واجتماعی واقلیمی درهراجتماعی ازاهمیت به سزایی برخورداراست. چنانچه که درکشورما که مبتنی بر نگرش دینی وقوانین برگرفته از نیازمندی های اجتماعی ومنشعب ومطابق با نص صریح متون دینی که به عبارتی عین اخلاق هستند، اداره می شود، این مهم اهمیت خاصی پیدا می کند.این جاست که درمی ابیم وظیفه تک تک افراداجتماع چه تاثیری براخلاق جامعه انسانی ماخواهدداشت.تک محوری بودن و غروروتعصبات بی جاعاملی مخرب درسوق جامعه به سمت تکامل محسوب می شودوبه خوبی ملموس است که درزمان بی توجهی مسولان اداره کشور به مقوله اخلاق چه لطمات زیان باری به وجود می آیدوگاهی موجبات انحراف افکار عمومی اجتماعی رانیزفراهم می کند .انسان اخلاقی سازنده مسیر تکاملی اجتماع در سیربه اهداف عالیه است وهم این طور اخلاق انسانی نیزدرهمین سمت وسو بال دیگری در تکامل جامعه ایده آل اسلامی به شمارمی رود.بدیهی ست باارتکاب بزرگان هراحتماع به خلاف مبانی اخلاقی می بایست درکوتاه مدت توقع اعمال خلاف اخلاق را در اجتماع طلب نمود چه آنکه بازخورد مستقیم آن بی توجهی به بالندگی اجتماعی بازخواهد گشت ودربسیار ی مواقع دردرازمدت اثرمخرب آن می تواند درمقوله اخلاق به بنیان برافکنی اخلاقی و انقلاب اخلاقی نیز منجرشود.آنگونه که بسیاری ازنیکی های عمومی به بدی وبرعکس بسیار ی از بدی های عرفی به خوبی ها مبدل شوند.و متاسفانه باید اذعان داشت آنچه دردنیای امروز رخ داده درهمین مبحث به صورت مصداقی قابل بررسی وبازگویی است.با اندک تأملی به خوبی می بینیم اعمال خلاف اخلاق هریک ازافراد اجتماع تاثیر مستقیم بررفتار اجتماعی می گذارد.برای ساخت یک مدینه فاضله،خود سازی براساس اصول اولیه، تحت تعلیم مربیان علم اخلاق،شاید شروعی مناسب وبه جاباشدتاازاین طریق در جهت اخلاقی شدن جامعه بتوان گام های موثری رابرداشت.شکی نیست که حرکت به این سمت نیازمند عزمی جدی از سوی آجاد افراد اجتماع است.یعنی در یک مقطع نیازمند تغییرات اساسی در نگرش بسیاری ازافراد موثربراجتماع خواهیم بودتادرآینده باتکامل نسل ها این تغییر به سمت کمال در جامعه انسانی فراگیرشود.بخش مهمی از این تغییر به مسولان اجتماعی برمی گردد.یعنی درخانواده پدرومادر،درمدرسه،مربیان،درده و بخش و روستاو النهایه کشورومسئولان آن اجتماعات.حق مردمان یک اجتماع است که ازبزرگان خود به عنوان پیش قراولان اخلاق،توقعات بسیار ی داشته باشند.اگر بپذیریم مقوله اخلاق انسانی تاثیر مستقیم برانسان اخلاقی والنهایه جامعه اخلاقی خواهدداشت وهنگامی که ضمانتهای لازمه اجرایی نیز به آن اضافه می شودبه یک اجتماع قانون مند باحفظ همه حرمت ها دست پیدا خواهیم کرد،لازم است همه ی ما درهر مقطعی از زندگی فارغ از خواست ها تمایلات در جهت خود سازی ونیل به تعالی انسانی وآشنایی بااخلاق انسانی برگرفته ازمتن تذکرات نصوص صریح آیات الهی و ادعیه ماندگار از معصومین سلام الله علیهم اجمعین ودستورات دینی،گامی در این جهت برداریم تا از این رهگذر در آینده ای نه چندان دور با خودسازی و اصلاح نفس،جامعه ای عاری از گناه و آلودگی را تجربه کنیم .البته این مباحث درگذشته نگاشته و درهمین وبلاگ منتشر شده که اینک بااندک تغییرات نگارشی به علاقه مندان تقدیم می شود.ان شاء الله درمباحث آتی به طور دقبق تری به مصداق انسان اخلاقی خواهم پرداخت.بنده کمترین امیرمنصورمعزی
به نام خدا
زمانه ای غریب است،ساعت هاوقت رادیووتلویزیون ودستگاه های ارتباطی به آمدن ونیامدن سرمربی برای یک تیم باشگاهی تلف وبه بدترین وضع به نابودی می رودیابه آمورش آشپزی غذاهایی که معلوم نیست موادآنها درسبدکدام خانواده پیدامی شودویابه دورهم جمع شدن وخوش وبش های بی ربط مجریان آنچنانی و کلمات سخیف وفاقدهرگونه ارزش،آنوقت برنامه سازان فرهنگی برای یک دقیقه وقت بیشتر ویاچندسطرمقاله معتبرعلمی بایدبه دنبال ثانیه هاوسردبیرهااتاق به اتاق بدوند.زمانه ای غریب است که به نشان دادن یک نظرسنجی سطحی یابهانه ی هراتفاقی تمام دستگاه های سمعی و بصری کشورردیف می شوندتانامشان درفهرست اولین هاباشد،رسانه های مکتوب جانفشانی هامی کنند،شبکه های تلفن همراه ماراتن پیامک می گذارند،بانک ها پیام بازرگانی فرهنگی می دهند،آنوقت درشب مشهور به میلاد مسیح که سلام ودرودبی کران خدابراوباد،همه غمبادگرفته،وقت برای برنامه ای نیست،نشریات جا ندارند،ضرورت ندارد،راستی محرم است!نه انگارکه همین چهارشب پیش که اتفاقاًمصادف باشهادت امام سجادعلیه السلام بود،آقایان فرهیخته ومحرم دوست درتب وتاب برگزاری شب یلداسراپاغرق نشاط بودند،ازسنت های ایرانی می گفتندوآنچه که به گوششان نرسیدفریادبود.قبول؛سکوت می کنیم،اصلا به روی خودمان هم نمی آوریم که چگونه بعد از عاشوراتمام همّ خودرا به نشاط اجتماعی دادیدوگوش هایتان رابرهروصیت ونصیحتی بسته نگاه داشتید،ولی شما رابه خدا به خودتان برگردیدوکمی ازاین نادان فرض کردن خیل ملت کوتاه بیایید.می گوییداین نگارنده فلک زده چه می گوید؛خوب ازاونشنوید؛مگرنه اینست که عیسی علیه السلام همان کسی است که حضرت حق جل و اعلی سی و پنج مرتبه درجای جای قرآن نام مبارک اورابه قلب نارنین پیامبراسلام صلوات الله علیه وآله نازل کرده است،مگر نه اینکه اوهمان پیامبری ست که دردوران جهل ونکبت ونخوت مغضوب ترین اقوام بشری باپیام صلح وراستی وبراساس معجزات استواربرپاکی و پاکدامنی ازآن بانوی نمونه ی پارسای عالم وپرهیزگاران تاریخ بشریت پابه عرصه ی وجودگذارده.مگرنه آنکه تبلیغ و راستی وبشارات وانذارهای عیسی علیه السلام زمینه سازظهوروپیدایش اسلام و اکمال انسانی گردیده است.مگرنه این اینست که وجود نازنین آن پیامبررحمت تاریکی پنهان وآشکارعلمای بی عمل یهودآن عصررادردایره کلمات انورومعجزات عیسوی اش به روشنی درمقابل دیدگان جهانیان قراردادتابداننددرچه ننگ ونکبتی زیست می کنند.مگرنه اینکه به دمیدن انفاس قدسی او،مردگان جاهل وکوردلان روزگارحیات دوباره یافتند.مگرنه اینکه این ایثارهاتاآنجاپیش رفت که جسم وجانش درمعرض تعرض دشمنان دون سفت وکوردل یهودقراربگیرد،که گمان کننداورابه صلیب کشیده اندومگرنه آنکه اوهمان کسی است که خداوندازمکردشمنانش به خودپناهنده اش کردو به عنوان اولین جسم زمینی اورابه عالم بالابردتابه اعتقادماباشدآنروزی که دررکاب منجی کل به نجات بشریت بشتابد.مگرنه آنکه اوهمان کسی است که ظهورش زمینه سازظهورپیامبررحمت صلوات الله علیه آله شدوغیبتش،نشانه ای آشکارازقدرت الهی وزمینه سازغیبت حضرت بقیه الله ارواحنافداه.باید به دست اندکاران فرهنگی کشورنهیبی بلند گفت ازاین جفاکه درحق پیامبران الهی علیهم صلوات الله اجمعین روامی دارند،تا درنظر آیدکه گویی آنها نیزباید مسلمان سجلدی می بودندتامورد توجه آقایان قراربگیرند واز باب احسانشان تیمنی هم به نام مبارک ایشان شودوتازه ازاین رهگذز هم تنهاتبریکی به مسیحیان عایدی مان خواهد بود.اشتباه نشود نمی گوییم چراجشن کریسمس نمی گیرید،این بی توجهی به منزلت آن بزرگوار است که فریادقلم رادرآورده،که ای بسیاری جشن های خودمان که شما بانی آن می شوید،ازسرمان هم زیاده است و نمی دانیم عذابشان رابه کجا بایدببریم.انبوهی خجالت وتأسف ازاین بی دقتی وبی مسولیتی دراقامه نام انبیاء الهی.ای کاش اندکی بیاندیشیم که زیستن امروزمان درسایه شعارهای آزادی خواهانه وبرگرفته ازمکتب الهی به جانفشانی وایثارپیامبرانی است که هرآنچه داشتنددرراه هدایت بشرواصلاح جامعه و رسیدن ندای پاکی به گوش آحادبشرمادام که زمین برقراراست،درطبق اخلاص گذاردندواینک ما،درسایه امنیت برگرفته ازمبانی حقیقی الهی به امن وآرامش روزگار سپری می کنیم که اگرقراربود اسلام به مردمان جاهل سیاه دل آن روزگاران نازل شودامروزاثری ازنام آن هم باقی نمانده بود.تکریم وادای احترام وتوجه به ابعاد وجودی انبیاء الهی ازتوصیه های اهم وموردتاکیدهمه عالمان اسلامی ست و بی شک انبیاءومعصومین،چراغ راه ماوسرمشق زندگی مان بوده وخواهندبود.نگارنده ضمن ابرازشرمندگی ازمحضرآن نبی بزرگ الهی عرض می کنم سلام برشماآنروزکه به اعجاز،متولدشدید،آنروزکه به اعجاز،درگهواره تکلم کردیدوآنروز که به اعجاز،به محضرپروردگارتان شتافتید.امیدآنکه مشمول دعای خیر حضرت عیسی مسیح علی نبیناو آله وعلیه السلام قراربگیریم تاازمردمانی باشیم که توفیق درک وجود واقامه نمازش به امامت حضرت صاحب روحی فداه را یافته اند. ان شاء الله.
به نام خدا
وحدت حوزه ودانشگاه ازآندست موضوعاتی است که چرایی وبایدونبایدهایی رابه ذهن متبادرمی سازد.موضوعی که اگرچه گاهی به آن پرداخته شده،اماازبایدونبایدآن کمتربحثی شده است وبه علل گوناگون کمتردرکانون توجه نقدگرایانه قرارگرفته است.نگارنده باسابقه بیش از دودهه آشنایی با این مراکز،ازآن دست افرادی ست که نقدهایی جدی رامتوجه این مبحث می داندوبه نوعی وحدت درعین کثرت قائل است.متاسفانه اقداماتی درگذشت سال هاصورت گرفته که بیشترشامل برخوردهای شعاری فارغ ازبرنامه ریزی قبلی وتحلیل وبررسی بعدی بوده وآسیب هایی جدی رابه بنیان علوم وارد کرده است که پرداختن به آنهارا به مطالب دیگری موکول،دراین نوشتارتنها نگاهی گذرا به روند وروداین آسیب ها خواهدشد.اولین انتقاد به عدم شناخت درست ازوظایف وجایگاه هریک از این دومرکزعلم برمی گردد.درنگاهی کلی حوزه ودانشگاه مرکزپرورش عالمان علوم مختلف هستنددرحالی که تفاوت های شکلی وماهیتی زیادی بین آنهاوجوددارد.بسط علوم درحوزه باقبض علم دردانشگاه به هیچ عنوان به مقایسه نمی آیند،چراکه ازبدیهیات شکل گیری ذاتی حوزه بسط عمیق علمی نهفته درآن است.همین گونه است که می بینیم درطول تاریخ،سرنوشت سازترین تاثیرات فرهنگی،علمی وتحولات عمومی ریشه ای درحوزه داشته است والبته دانشگاه اگرچه مرکزپرورش اندیشه وعلوم است لیکن شکل گیری ذاتی آن به دنبال نیازهای بدیهی واولیه اجتماعی ودرقالب آموزش به روش کپسولی واندیشه درمحدوده علوم معین بایافته های معین است که ازآن به عنوان قبض علمی یادمی کنیم ومی بینیم که دانشگاه درتحولات اجتماعی همواره برمبنای حرکت کوتاه مدت وجنبش های آنی وغالباباشوروحال خاص خوداایفای نقش می کند.بنابراین وحدت میان قبض وبسط عملاممکن نیست وبدیهی است که کثرت درآنها موجب کمال هریک خواهدبود.اشکال دیگری که به برداشت ناصواب ازاین عنوان وارداست موجباتی است که درسال های اخیردامن حوزه های علمیه را گرفته است،مدرک گرایی وتوجه خاص به اخذ مدرک و سبک وسیاق ترمیک ومسایلی ازایندست که ازمختصات دانشگاهی ست نسخه ای بسیار مهلک برای حوزه است ومی تواندمنجر به فاصله گرفتن از نظام سنتی آمورشی والنهایه به خطرات بزرگی بیانجامد.موضوع طلبگی فارغ ازهمه ی تمایلات دنیایی ست آنچنان که پرداختن به تهذیب وعلم وعمل مهم ترین رکن رکین حوزه به شمارمی آیدوبسیاری اقدامات که درراستای فهم نادرست ازشعاروحدت صورت گرفته موجب شده است که عده ای به اشتباه گمان کنند،برای حفظ وحدت میان این دوبایدکثرت هاراازمیان برداشت لذابادیدتغییر نظام آموزشی حوزه وسوق دادن آن به سمت کسب مدارج علمی به اقداماتی دست زده اندکه نفس وجود آنها نیزمی تواند به انحراف مسیرحوزوی بیانجامد.فلسفه ی طلبگی اصولافراغت از امور دنیوی برای فرد طلبه است وآنچه دراین میان اهمیت دارداشتغال بیش ازحدبه تحصیل مدارج موجب سستی عزم درکسب علم وتهذیب می شودواینچنین دردوره ای نه چندان دورباورودناصواب آنچه درنظام آموزشی دانشگاه ازآن به حسن یادمی شود،لیکن به دلیل تفاوت ماهوی،به بیماری لاعلاج برای حوزه مبدل خواهد شد،شاهد اتفاقاتی ناگواردرحوزه ها خواهیم بود که البته اثرات آن به دلیل جایگاه ونقش کارکردحوزه به طور مستقیم به اجتماع بازخواهدگشت.ازطرفی باورودشکلی حوزه به دانشگاه نیزآسیب هایی جدی به مبانی دانش علوم دینی در آینده ای نه چندان دور را شاهد خواهیم بودواین گفتار نه ازباب آینده بینی که به جهت روشن بودن نتیجه اقدامات صورت گرفته،درراستای توهم ازاجرای وحدت است.متاسفانه برداشت غلط ازباورهای وحدت تا آن حدبه زیاده رفت که بعدگذشت مدیدی مجریان باتصور اینکه بایدبه وحدت عملی دست پیداکردواشکال درتاخیرورودحوزه به نظام آموزش کلاسیک است،دامنه آن راازدانشگاه به مدرسه نیز سرایت دانندوبا کمال افتخار به وحدت جریان حوزه ونظام آموزش وپرورش پرداختندوخودرادرگیرشکلی موضوع کردند درحالی که این بانفس وجود حوزه وتولدآن مغایرت دارد.به طور مسلم این اختلاط شکل ها که ازبین بردن پایه های سنتی حوزه و تبدیل آن به جریان مدرن ومطابق سلیقه روزوخوش آمد افراد وتکثیر مدارس وکلاس های حوزه دردانشگاه وحرف هایی قشنگ از این دست است به همین جا اکتفا نخواهد داشت وعلاوه برپژوهشکدهای جذاب ومدرن امروزی که شاهده رشد قارچ گونه آنها بوده ایم ،به زودی خواهیم دیدکه به اتکای آنها اجتهادهای ناصواب بسیاری به اجتماع رسوخ خواهد کردو این بار ازآنجا که تحت لوای آموزش های حوزه نمود پیدا می کندمشکلات بسیاری رابرای علوم فراهم خواهدکرد.آیاواقعا مفهوم وحدت میان این دوقشراین است که کلاس های حوزه دردانشگاه راه بیافتدو طلاب هم آموزش های فنی و مهندسی ببینند؟این برداشتی غریب است که نگرانی های بسیاری رادر خود جای داده است.دراین بین ملاحظه می شود که در طول گذشت این همه سال حوزه نتوانسته است به مسولیت اصلی خود در پررنگ کردن نقش این وحدت اقدامی موثررا شکل دهدکه اولین ومهمترین آن تدوین نظریه های قوی علمی و تهیه متون علوم است و اساسا نظریات علمی در حوزه باقی مانده ونقشی درنظام آموزشی ایفا نمی کندودانشجویان ازآن بهره ای نمی برندوعمرکوتاه دانشجویی خودرا بانظریات علمی دانشمندان و نظریه پردازانی سپری می کنند که بینش فلسفی آنها به طورکامل بامبانی فکری وفلسفی ما تفاوت داشته وحالا ما براین باوریم که باتشکیل کلاس های حوزوی برای دانشجویان بایدنقش آن آموخته های غیرحسن راخنثی کنیم.امیدآنکه متولین امراندکی به لطمات جبران ناپذیری که نسل های آینده ازرهگذراین نوع ازوحدت شکلی خواهند دید نیز بیاندیشندوترجمانی دقیق ترازوحدت درعین کثرت که موجب سوق اجتماع به سمت کمال باشد راجستجووپردازش وارائه کنند.ان شاءالله.
در عالم محبت و عشق روابط چندگانه ای مد نظر قرار دارد که از جمله آنها باید به رابطه ی بین حبیب و محبوب اشاره کرد.واضح تر آنکه رابطه دوستی زمانی شکل می گیرد که دو طرف در آن وجود داشته باشد،یکی دوستدارودیگری دوست داشته شده که از آن ها به حبیب و محبوب یا عاشق و معشوق نیز یاد می شود.اما حبیب کیست؟محبوب کیست؟ حب چیست و شرایط صحت این رابطه چیست؟ اینها مطالبی است که به مجرد شنیدن یک عنوان از محبت برای اهل تفکر به وجود می آید.به طور مثال شخصی مدعی می شود،نسبت به وجودی محبتی حس می کند یا او را دوست دارد و یا عاشق او ست!پس می شود حبیب ،دوستدار،عاشق(بسته به میزان علاقه مندی).وجود مورد محبت،می شود محبوب،دوست داشته شده،معشوق.در اینجا اهل عقل می گویند بررسی کن ببین آیا درست فکر می کنی یا نه!چگونه بسنجد؟ یک محک معرفی می کنند برای سنجش صحت رابطه و آن اینست که {{باید اثری از آثار وجودی محبوب در وجود حبیب جلوه گر شود}} یعنی چه؟ برای این،اول باید دانست محبوب چه صفاتی دارد،به چه چیز علاقه دارد،چه چیز موجب ناراحتی او می شود.بعد از این بررسی حبیب بایدبه بررسی وجود خود بپردازد،آیا آنچه در صفات محبوب هست، اثری از آن در وی هم هست؟آیا از آنچه او بیزار است موضوع کراهت وی هم هست؟آیا آنچه او دوست می دارد در ذائقه حبیب هم خشنود می آید؟در جستجو اگر به میزان ذره ای از آنچه در وجود محبوب است هم بتوان در حبیب یافت، می شود به صحت این رابطه امیدوار بود اما اگر هیچ اثری از آثار او نباشد،رابطه مجازی است،شاید شکل آن مانند دوست داشتن باشد اما حقیقی نیست.مثال روشن تر آنکه امام حسین علیه السلام مدعی حب به خداوند بود!خدای چه صفاتی دارد؟ببینیم آیا اثری از خدا در او هست.خدای او غیور است در حد اعلی مرتبه ! به امام نگاه می کنیم می بینیم اثر غیرت الهی در او به طور آشکار مشاهده می شود!رفتار و منش او در قیام عاشورا حکایت از آثار غیرت است که او به اندازه وسع خویش این صفت را از محبوبش دریافت کرده و در خود پرورانده است،بنابراین کشف ادعای حب او بر مبنای صحت قرار می گیرد. بسیاری از ما مدعی دوست داشتن امام حسین علیه السلام هستیم شاید به جا باشد صحت رابطه خودمان با او و خدای وی را بسنجیم.ببینیم آیا اثری از آنچه در صفات محبوب قرار دارد در ما هست؟ آیا از آنچه ناخشنودند مانیز دل چرکینم؟آیا آنچه مورد رضای آنهاست در رضایت خاطرما هم می گنجد.نمی شود خدا مهربان باشد و در وجود ما به عنوان حبیب،اثری از مهربانی وجود نداشته باشد.نمی شود خدا ستار باشد و درما اثری از عیب پوشی وجود نداشته باشد.نمی شود خدا صابر باشد و اثری از صبر در ما وجود نداشته باشد.نمی شود حسین علیه السلام را دوست داشته باشیم و اثری از علاقه به یاری دین خدا و مظلوم در ما نباشد.نمی شود مدعی حب به او باشیم و دیگران با دیدن ما به یاد یزید بیافتند.همه ی اینها نمی شود مگر اینکه بگوییم رابطه ما منقطع شده است و گمان می کنیم که محب هستیم.نکته مهم وقابل اشاره هم اینکه نیاز نیست که میزان وجود آثار و تاثیر در مرحله ی نخست مورد نظر قرار بگیرد، چراکه این میزان بسته به وسعت توانایی افراد متفاوت و متغیر است.در این روزها و شب هایی که بهار اشک بهانه ای به ما میدهد تا به مرور خود اشتغال داشته باشیم ضمن سنجش دوست داشتن ها مان، از خدا بخواهیم که ما را محب خود قرار دهد. انشاءالله .
به نام خدا
به آبان که می رسیم خاطراتی برایم مرور می شود که یادآور روزهایی تلخ وشیرین است.تلخی ازدست دادن یک رفیق و یارصمیمی وشیرینی دیدن او درخلعتی که برازنده روح پاک و مطهرش بود .شهیدسردارسرتیپ پاسدار حاج جواد حاجی خداکرم فرمانده ناحیه انتظامی سیستان و بلوچستان . حاج جواد اولین فر
مانده ناحیه انتظامی قم بعد از ادغام شهربانی و کمیته بود و به همین جهت سال هایی رانیز در قم گذرانده بود که تاثیرفعالیت هایش تا مدتها در قم هویدا بودو از طرفی موجب تاثیر مستقیم بر روحیه خود او وروابط و حالات و ارادت خاصش نسبت به مراجع دینی و موضوع دین شده بود.برحسب اتفاق دست تقدیر چندین بارما رادرکنار یکدیگرقراردادتادرتهران و قم و زاهدان دردوره های سنی مختلفی باهم باشیم و با اینکه ماموریت های شغلی مان در حوزه هایی مختلف و اداراتی متفاوت بوداما روابط و رفاقتی خاص بینمان حاکم بود و موجب شده بود تا با هر بهانه ای همراه هم باشیم.هروقت من می خواستم ماموریتی بروم و در شهرستان خاصی باشم او هم کارش را برای همان جا تنظیم می کرد .من هم نسبت به او همین کارا می کردم.رفاقتی که بعد از شهادت او تصمیم گرفتم در زندگی ام اتفاق نیافتد.شهادت او اگرچه برازنده اش بود اما ازدست دادن او فراقی بود که هرگز در زندگی تجربه نکردم و از خداوند طلب می کنم هیچگاه دیگر دچار چنین آزمایشی نشوم که بسیار سخت ازآن بیرون شدم.یادم هست شنبه شب بیست و چهارم آبان هفتادوشش با من تماس گرفت و گفت صبح می خواهد برای بازدید سرزده به زابل برود.به او گفتم که اتفاقا من هم قول داده ام که زابل باشم.گفت:توماشین نیار بیا با تاباهم باشیم ودرراه گپ بزنیم،دلم برات تنگ شده!گفتم:حاجی من و تو که روزی شصت بار یا حرف می زنیم یا همدیگر را به هر بهانه ای می بینیم.گفت بابا اینها فایده ای نداره.بعد مثل همیشه باشوخی گفت چی می شد من پاسبون سرکوچه تون بودم و من هم مطابق معمول دادو بیداد کردم وشوخی های مرسوم بیینمان با تثبیت قرار فردا صبح بعد از نماز به پایان رسید. صبح اول وقت نگهبانی تماس گرفتند و گفتند سردار رسید.سریعا خودم را به ماشین رساندم.همراه با راننده آمد بود.پیاده شد و با هم عقب ماشین نشستیم.خدا می داند که آن روز و آن سفر با همه روزها و سفرهایی که با هم بودیم چقدر تفاوت داشت.فردای آن روز هم دیدار اعضای ستاد کنگره سرداران شهید استان با رهبری بود و ما هردو باید به تهران می رفتیم بر همین اساس برای شب بلیط ماهان ایر گرفته بودیم تا به مجرد بازگشت از زابل خودمان را به فرودگاه برسانیم چراکه پرواز روز بعد ساعتی بود که ما را به دیدار نمی رساند.ماشین درجاده به حرکت آمدوما گرم گفتگو بودیم.او روزهای بسیار سختی را می گذراند و به شدت در موضع تهمت بود و تحت فشار قرار داشت . می گفت همین روزها اینها آبرویم را می برندومن خیلی از شرایط آن روزهای حاجی کلافه بودم و می دانستم آن آدم های معلوم الحال چرا با او دست به یقه شده اند و می خواهند هرطور هست جواد سیستان را رها کند. این حرف ها را آنهایی که خوب او را میشناسند و یا در شهرهایی زندگی کرده اند که امنیتش به دست او بود خوب می فهمند،چرا که می دانند چه قدرقاطع و توصیه ناپذیر،سرسخت و سلامت بود.بین راه به پاسگاه کوله سنگی که رسیدیم پیاده شدیم،سربازها و درجه دارها از عبور بدون قرار سردار شوکه شدند. یادم هست سرهنگ عرب سرخی هم آن روز به جهت یک ماموریت درپاسگاه و سر ایست بازرسی ایستاده بود . تا چشمش به ما افتاد حسب مزاح معمول همیشگی گفت: شما دوقلوهای افسانه ای کجا کله سحر راه افتادین،بابا می کشنتان ما بیچاره می شیم وباید جواب پس بدیم.جواد گفت:خوب من اینو آوردم که خواستن بدم شهیدش کنن دست از سرمن بردارن این گوشتش نرم تره . ( این اصطلاح او بود) در ادامه راه جواد در آن سفر برایم خاطره ای عجیب را از آیت الله بهجت تعریف کرد که مشروح آن را در کتاب سردار عشق نقل کرده ام و در این مجال نمی گنجد.به زابل رسیدیم، من درمحل اداره مربوط به کارم پیاده شدم و او هم رفت تا به امور کاری اش برسد . قرار شد عصر بیاید دنبالم.نزدیکی های عصر پشت ساختمان در حال احداث بودم که تلفنچی دوان دوان آمد و گفت سردارخداکرم پشت خط هستند و با شما کار دارند.خودم را به تلفنخانه رساندم .سلامی دادو گفت :من نمیتونم برگردم.گفتم: جواد تواهل نیمه راهی نبودی، بابا من ماشین نیاوردم بعد هم مگه فردا صبح نباید تهران باشیم تو که بمانی نمی رسی .گفت یک مخبری خبر داده که در میلک یه راه باز کردند و داره عبور می شه باید حتما برم اون جا رو از نزدیک ببینم . خلاصه از من اصرار و از او قبول نکردن . گفتم مثل اینکه تا تو شربت ننوشی ول کن نیستی !گفت: نه عزیزم من تا تو رو تو قبر نخوابونم هیچ جا نمی رم.گفتم:والا تو نوربالا میزنی.گفت: من نور بالا می زنم کسی چشمش بهم افتاد سرش رو برگردونه!خلاصه طبق معمول با شوخی های مرسوممان مکالمه پایان یافت و من پس از این هرگز دیگر صدای جواد را نشنیدم.این آخرین گفتگوی ما بود.خیلی دیر شده بود و ماشین های اون روزها هم خیلی مناسب و همیشه حاضر به یراق نبودند،به هرصورت با ماشین اداره،خودم را زاهدان و مستیقم به فرودگاه رساندم و شب به تهران رسیدم.جند بار موبایلش را گرفتم گقتم شاید برگشته باشد زاهدان (آن موقع ها در استان فقط داخل شهر زاهدان موبایل کار می کرد)برای استراحت رفتم . هرچه تلاش کردم خوابم نمی برد.خودم را با نوشتن خاطرات آن روز مشغول کردم و بعد هم به امور دیگری پرداختم . حس خاصی داشتم ولی نمی فهمیدم.آنشب شب تولدم بود گمان کردم شاید حسم ناشی از آن باشد.اما نگرانی بود . درست ساعت چهاروده دقیقه صبح بود که تلفن همراهم زنگ زد.آن وقت ها شماره نمی افتاد.با اضطراب گوشی را برداشتم.صدایی گرفته پشت تلفن با بغض و گریه حرف می زد. کمی گذشت تا به خودم بیایم . صدای رییس دفتر جواد بود.گفت حاج آفا یتیم شدیم سردار رو زدند!دربهت فرو رفته بودم .تصورش سخت بود.اصلا نمی دانستم باید چه کار کنم.خیلی فاصله داشتم . دلم می خواست پربکشم تا زاهدان برسم.خودم را به فرودگاه رساندم. ساعت 5 پرواز بود ولی جا نداشت .پرواز کوچک بود و به یک باره ده ها نفر از فرماندهان ارشد ناجا هم می خواستند خودشان را برسانند.هرطور بود برای اولین باربا استفاده از همه ی توان و روابط ان روزها سوار هواپیما شدم.به زاهدان که رسیدیم.دیدم همان هایی که دشمنان خونی اش بودند لباس سیاه پوشیده اند و دکمه را تا بالا بسته اند و مثلا غمگین هستند.همان پای پله های هواپیما کمی حالشان را جا آوردم و آن ها هم با دیدن فرماندهانشان آبروداری کردند.وقتی به سردخانه رسیدم باور نمی شد که حالا باید جنازه جواد را ببینم . با دیدن اودگرگون بودم .گلوله ای دوزمانه در تاریکی شب شلیک شده بود.فقط یک گلوله در یک بیابان بزرگ.این گلوله بعد از عبور از شیشه خودرو مستقیم در کنار پیشانی جواد نشسته بود و بعد هم دوباره منفجر شده بودوپیشانی بلند و نازنین او ترک برداشته بود. جواد آرام خوابیده بود.خلعت زیبای شهادت بر قامتش خود نمایی می کرد و من درغصه ی فراقش چون برادری که قامتش خم شده باشد،اشک می ریختم.وقتی به خانه او رفتم و عکسش را در مقابل در خانه دیدم دیگر رویم نمی شد داخل بروم.همین دوهفته پیش بود جمعه ظهر در خانه اش راجع به این عکس تازه گرفته شده شوخی می کردیم.خانمش گفت:حاج آقا شما یه چیزی به این بگین رفته این عکس رو گرفته زده تو خونه هی میگه اینم عکس حجله ام .گفتم :حاج خانوم خوب خداوکیلی راست می گه این عکس که من می بینم فقط به درد روی حجله می خوره! حالا امروز نمی توانستم تا با همسر و فرزندانش روبرو بشوم.همسرش تا من را دید گفت :حاج آقا دیدین عکس جوادم را که بر روی حجله رفت. او را بعد از مراسم های معمول به تهران وقطعه شهدای بهشت زهرا منتقل کردند.من دوستانی بسیار زیاد از شهدا و اموات را دفن کرده بودم و بعد از آن هم این اتفاق بسیار افتاداما هرگز حتی با یادآوری هم، صحنه هایش در ذهنم بازسازی نمی شود لیکن در مورد جواد اینگونه نیست، هنگامی که بند کفنش را بازکردم و صورت زیبایش را بر روی خاک گذاردم از صمیم دل آرزوی می کردم کاش به جای او بودم .از دستش عصبانی بودم که این چه کادویی ست که روز تولدم به من داده. بالای قبر ولوله ای بود و آدم ها همینطور فشار آوردندوهل می دادند و فریاد می کردند اما من بودم وجواد وآرامشی که از او به من منتقل می شد.همان موقع با خودم عهد کردم هرگز با کسی اینچنین رفاقت نکنم.راستش شرمنده خودم بودم که نمی توانم از او دل بکنم.زیر صورتش را با خاک بیشتری پرکردم و آرام پیشانی اش را همچون همیشه بوسیدم.می دانستم جواد شادمان است .با همه شلوغی ها خیلی آرام روی قبرش را یا تکه های بتن پوشاندم وتا آخرین نگاه به صورتش این شعر را برایش مرورکردم : برفرس تند روهرکه تو رادید گفت ،برگ گل سرخ را باد کجا می برد.او برای همیشه آرام گرفت .خدایش در اعلاعلیین جایی دهد و ما را مشمول دعای خیرش نماید.بنده کمترین .امیرمنصورمعزی